قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3160
تاريخ الفي ( فارسى )
سيف الدّين ، ابى بكر دبيسى را كه از امراى بزرگ پدرش بود به ايالت آن جزيره فرستاده بود . و بعد از فوت سيف الدّين ، ابى بكر دبيسى بر آن ولايت به نوعى استيلا يافته بود كه قطب الدّين مودود مطلقا بر وى دست نمىيافت . تا آنكه در ماه ذيحجه سال سابق ابى بكر فوت شد و از وى چون پسرى نمانده بود اغل بيك ، غلام او ، بر آن جزيره مستولى شد و تمام امرا و اعيان دولت ابى بكر دبيسى در مقام اطاعت و انقياد اغل بيك درآمده ، آن جزيره را متصرّف شدند . بنابراين ، قطب الدّين مودود سپاه بر سر ايشان فرستاده بعد از محاصرهء سه ماه ، آن ولايت را از اغل بيك به مصالحه گرفته ، او را در عوض آن ولايتى ديگر داد . و از جمله وقايع اين سال آنكه در ماه ربيع الأوّل سلطان سنجر بن ملكشاه به علّت اسهالى كه بعد از قولنج حادث شده بود ، وفات يافت . از روضة الصفا چنين ظاهر مىشود كه چون سلطان سنجر از دست غزان خلاصى يافته و به دار السّلطنهء خود به مرو درآمد و ولايت را خراب و خزانه را خالى يافت ، از غصه بيمار شده در آن بيمارى از دنيا برفت . « 1 » مولد او در سنجار بود از ولايت جزيره در ماه رجب سنهء تسع و سبعين و اربعمائه [ - 479 ] و مدّت سلطنت او بالاستقلال چهل سال بود و بيست سال ديگر به نيابت برادران حكومت خراسان مىكرد كه مجموع شصت سال باشد . و مدّت حيات او به هفتاد و دو سال رسيده بود . و رنگ او گندمگون بود ، و محاسن دراز و پهن داشت ، تمامهيكل نيكوصورت بود و آثار مرحمت و عاطفت بر زيردستان در چهرهء او واضح و لايح بود ، و انوار دل و انصاف از ناصيهء او ساطع و لامع . و چون سلطان سنجر آثار مرض مدت بر وى ظاهر شد ، خواهرزاده خود ، [ ملك ] محمود بن محمّد بن بغرا خان را ولىعهد خود گردانيد . و بعد از انقضاى مدّت پنج سال و شش ماه از حكومت محمود خان ، يكى از مماليك سلطان سنجر كه به امير مؤيّدين شهرت داشت ، بر وى خروج كرده ، در نيشابور چشم او را ميل كشيد و بعد از آن ولايت خراسان به دو قسم شد . بعضى از آن را خوارزمشاهيان به تصرّف خود درآوردند و بعضى را غوريان متصرّف شدند . و از جمله وقايع اين سال آنكه ابو سعيد پسر عبد المؤمن مدينهء المريه « 2 » از بلاد اندلس را كه در دست بقيّهء ملوك مالقه « 3 » مانده بود و در سنهء اثنين و اربعين و خمسمائه [ - 542 ] فرنگان از دست ايشان گرفته بودند ، از دست فرنگان بعد از محاصره سه ماه انتزاع نموده و به تصرّف خود درآورد .
--> ( 1 ) . و بدينطريق طومار زندگى مردى كه معاصرانش با شگفتى از قدرتش سخن مىگفتند و نامش را از مكّه تا كاشغر در خطبهها مىخواندند ، درنورديده شد و با مرگ او قدرت سلجوقيان در مشرق ايران برافتاد . ( 2 ) . ق : مرتيه . ( 3 ) . ق ، م : ملتيه .